داستانهای آموزشی حسابداری
از پاییز 1388 همکاریم با حسابدار (نشریه انجمن حسابداران خبره ایران) را آغاز کردم. اوایل، ترجمه ستون مشاهیر حسابداری را بر عهده داشتم. چند شماره که گذشت، تولید محتوا برای ستون دانستنیها هم به آن اضافه شد. برای خودم کار بسیار جذابی بود. چون برای هر شماره باید جستجو میکرد تا درباره یک موضوع جالب برای حسابداران، محتوایی تولید کنم. موضوعی که برای شماره 232 (تیر 1390) انتخاب کردم «رمانهای حسابداری» بود (اینجا). در آن نوشته، ضمن اشاره به این موضوع جالب که در ادبیات جهان رمانهایی با موضوعات حسابداری و مرتبط با آن نیز نوشته شدهاست؛ به معرفی شش رمان از این دست پرداختم.
از آن زمان این ایده همیشه با من بود که قالبهای مختلف داستاننویسی، از جمله، داستانک، داستان کوتاه، داستان بلند، رمان، ...، چقدر میتوانند برای آموزش مفاهیم گوناگون حسابداری جذاب و موثر باشند. تا اینکه سرانجام، در دیماه 1403 نزدیک به چهل طرح اولیه را آماده کردم که بر مبنای آنها داستانهای کوتاه با موضوع آموزش استانداردهای حسابداری بنویسم. سه داستان نخست را هم نوشتم و از طریق یک حساب کاربری جداگانه در اینستاگرام منتشر کردیم. ولی در کمال ناباوری، این سه داستان اصلا آنطور که انتظار داشتیم مورد توجه دوستان و همکاران حسابدار قرار نگرفت. یا دستکم در اینستاگرام اینطور بود. به همین دلیل، علیرغم میل باطنی، ادامه نوشتن و انتشار آنها در اینستاگرام را متوقف کردیم؛ و صرفا برای بایگانی آنها، این صفحه را در وبگاه آکادمی برایشان ایجاد کردیم.
البته اگر هر کدام از دوستان و همکاران فکر میکنند، ادامه نوشتن این داستانها میتواند مفید باشد، میتوانند زیر هر کدام از داستانهای زیردیدگاه بذارند و این نکته را مطرح کنند. ما هم خود را متعهد میدانیم به ازای هر پنج دیدگاهی که زیر صفحات این داستانها دریافت کنیم، یک داستان به این مجموعه اضافه کنیم. اگر دیدگاهی هم دریافت نکردیم؛ از نظر ما نشاندهنده بیمیلی عزیزان به این قالب آموزشی است، و از ادامه پرداختن به آن صرفنظر خواهیم کرد.
شروع ماجراجویی مینا در دنیای حرفهای حسابداری
مینا با هیجان و کمی اضطراب، ولی با چهرهای مصمم، از آسانسور پیاده شد؛ و به سمت در ورودی واحد مالی شرکت پیمانکاری ارمیانساز رفت. اولین روز کاریش در این شرکت بود. البته دو سال آخر دوره لیسانس هم بطور دانشجویی و پارهوقت در یک موسسه حسابرسی کار کرده بود. ولی الان که درسش تمام شده بود، میخواست تواناییهای خود را بطور جدی در عمل محک بزند... (برای خواندن ادامه داستان بر روی تصویر بالا کلیک کنید)
گاف بزرگ مدیر مالی؛ هر مخارجی دارایی نیست
در یک روز گرم بهاری، سامان، مدیر مالی یک شرکت تولیدکننده نوشیدنی، در حالیکه پشت میزش نشسته بود، به دقت داشت گزارش ضایعات ماهانه را مطالعه میکرد. ناهمواریها و چالههای ریز و درشت جاده خاکی منتهی به کارخانه، هر ماه باعث شکستگی بخش بااهمیتی از بطری محصولات و خرابی و فرسودگی خودروهای باربری شرکت میشد. از جای خود بلند شد و همین که... (برای خواندن ادامه داستان بر روی تصویر بالا کلیک کنید)
جمشید و چالش شناسایی داراییهای بیرون از صورتهای مالی - اپیزود اول
شرکت نوپای «پردازشگران هوشما» به سرعت در حال رشد بود؛ و محصولات نرمافزاریش روز به روز محبوبتر میشد. جمشید، مدیرعامل و بنیانگذار شرکت، همواره به دنبال راهکارهایی نوآورانه برای پیشبرد پروژههای شرکت بود. ولی این بار چالش بزرگی پیش رویش قرار داشت: تامین مالی یکی از پروژههای کلیدی و راهبردی شرکت. حوالی ظهر بود که جمشید، با زونکنی در... (برای خواندن ادامه داستان بر روی تصویر بالا کلیک کنید)
جمشید و چالش شناسایی داراییهای بیرون از صورتهای مالی - اپیزود دوم
جمشید وامیر در غذاخوری در حال ناهار خوردن بودند؛ که جمشید نگاهش بر روی برند شرکت خیره ماند؛ و ایدهای در ذهنش جرقه زد. امیر که متوجه تغییر حالت جمشید شده بود، به شوخی گفت: باز چه فتنهای میخوای بپا کنی؟! جمشید به پشتی صندلی تکیه داد. دستانش را پشت سرش در هم چفت کرد. بادی به غبغب انداخت و گفت: یه پیشنهاد میخوام بدم که... (برای خواندن ادامه داستان بر روی تصویر بالا کلیک کنید)